عمومی
(23)
انرژی درمانی ریکی و کارونا ریکی
(21)
ماوراء الطبیعه
(58)
دانلود کتاب
(4)
گزیده هایی از کتابها و مجلات
(52)
یوگا
(1)
یوگا
(61)
کتاب چرخ زمان ( کارلوس کاستاندا )
(111)
سمبل های مقدس بودا (کتاب)
(38)
اکنکار
(24)
مراقبه های اوشو
(39)
گیاهان دارویی
(11)
واژه نامه
(7)
۶۴ تست خود شناسی
(1)
یکی از جملات همیشگی کارلوس این بود که نظراتی که در مورد هر چیزی داریم، دنیایمان را به چیزی بیشتر و بیشتر قابل پیش بینی تبدیل می کند، تا جایی که امکان مشاهده دیگر دنیاها تبدیل به افسانه می شود.
یک بار گفت که: "برای یک انسان امروزی هر چیزی که وجود دارد بهه طبقه معینی تعلق دارد. ما ماشینها را بر چسب می زنیم. دنیا را طبقه بندی می کنیم، و دنیا ما را طبقه بندی می کند. اگر یک بار سگی را بکشید، برای باقی عمرتان یک قاتل سگ خواهید بود.
مجموعه ای از فامیلی هایی را نام برد که منسوب به شخصیتهای ویژه ای بودند، اما بعداً به نوادگان آنها به میراث رسیده بود. این موضوع نشان می دهد که مردم به صورت انرژیتیکی مشخص شده اند.
" ما زندانیان ادراکی همدیگر هستیم. زنجیر افکار انسانی قدرتمند است.
" حتی عمیق ترین احساساتمان طبقه بندی شده است به گونه ای که هیچ چیز نمی تواند از دام آن فرار کند. برای نمونه می توان شیوه ای که خودمان را از زمان حال منحرف می سازیم مثال زد. مجموعه ای از روزهای از پیش تعیین شده داریم: روز مادر، روزهای مقدس، روز عشاق، روز تولد و سالگرد ازدواج ..... آنها مانند تیرکهایی هستند که زندگی مان را به آنها محکم گره زده ایم تا گم نشویم، و بنابراین روی زمین راه می رویم، توصیفاتمان مثل افساری است به گردن چهارپا که دور آنها می چرخیم.
گفت که زمانی او و دون خوان در اطراف شهر کوچکی در مکزیک گردش می کردند که روی میزی اطراف محوطه کلیسا نشسته بودند تا استراحت کنند. ناگهان ده، دوازده جوان رد شدند که پیکره ای از یهودا را که با پارچه و چوب درست شده بود با خود حمل می کردند. آنرا در وسط محوطه نصب کردند، چونکه آن شب می بایست طی مراسمی آن را آتش می زدند. هر کسی می نوشید، همه مست بودند و به ترتیب به عنوان سنتی مذهبی عروسک را نفرین می کردند.
" با رفتارهایی این چنین مردم یهودا را زنده نگه می داشتند. او را یادآوری می کردند و از این رو آن را در جهنمی واقعی با خاطراتشان زنده نگه می داشتند. و بعد از سوزاندنش، سال بعد دوباره او رازنده میکنند و باز می سوزانند. عدم انعطاف پذیری رفتار بشریت در تکراراهایشان آشکار میشود.
" شخصی از میان شنوندگان اجازه صحبت خواست و گفت که آیا منظور او از اینکه مردم با یادآوری یهودا او را زنده نگه میدارند، واقعی بوده یا اینکه استعاره است.
پاسخ داد:
جادوگران پاسخ دادند که تا زمانیکه خاطرهای وجود دارد،آگاهی از بودن وجود دارد، از این رو جریان افکار، تزریق حیات است. مرگ واقعی فراموشی است.
"ایده اینکه زمان در یک خط راست از گذشته به آینده حرکت میکند کاملاً ابتدایی است، این موضوعی است که خلاف تجربیات ساحران و دانش مدرن قرار دارد. به خاطر محدودیتهای تفسیری، بیشتر بشریت در زندانیان زمان هستند، به گونهای که سرنوشت آنها تکرار بیپایانی از موضوعات همانند است.
"واقعیت شرایط ما این است که به صورت انرژیتیک مسدود شدهایم، به دلیلی که ساحران به آن « ثبوت اجتماعی پیوندگاه » میگویند.
"یک پیامد بارز از چنین ثبوتی، طریقهای است که ما متخصص میشویم. هنگامی که خود را برای حرفهای آماده میکنیم، برای مثال به جای توسعه دادن حوزهمان، معمولاً دست آخر خودمان را غیرمتحرک میکنیم، بدون خلاقیت و بدون هیچ تحرکی. در چند سال، زندگیمان خستهکننده میشود، اما بدور از هرگونه پذیرش مسوولیت و تغییر دادن خودمان، و شروع به سرزنش محیط اطرافمان میکنیم.
" یکی از مهمترین عاداتی که فهرست ما را شکل میدهد، این است که هرکاری که میکنیم به دیگران بگوییم، و از عمل کردن متوقف شویم. این موضوع بخش اساسی از اجتماعی بودنمان را تشکیل میدهد. میخواهیم که تصویر بزرگ شده ای از خودمان را به نمایش بگذاریم، اما تصویرمان توسط انتظارات دیگران شکل میگیرد، و به این ترتیب تبدیل به رونوشتی ساختگی از آنچه باید باشیم میشویم. یکبار که از نظر دیگران درست عمل کنیم، مجبور میشویم که الگوهای رفتاری معینی را از خودمان نشان دهیم، حتی هنگامی که توسط آنها بیمار شویم و یا آنها را باور نداشته باشیم، زیرا هر قصدی برای تغییر ما را در برابر مانع قرار میدهد.
"بیشتر مردم احساس پوچی میکنند هنگامی که عشقی و یا دوستی ندارند، زیرا آنان زندگیاشان را بر بنیانی سطحی ساختهاند و زمانی برای تعمق در سرنوشتشان ندارند. متاسفانه، روابط در حالت کلی بر اساس تبادل صمیمیت بنا شده، در صورتیکه بنیانیترین اصل روابط دنیوی این است که هر چیزی که میگوییم روزی بر علیه خودمان بکار میرود. این یک حقیقت غمانگیز است.
ساحران میگویند که سخن گفتن در مورد خودمان ما را در دسترس قرار میدهد و ضعیف میسازد، اما یاد گرفتن اینکه چگونه ساکت باشیم ما را سرشار از قدرت میکند. اساسیترین بخش دانش این استکه بهگونهای خودمان را تغییر دهیم که زندگیمان را آنقدر غیرقابل پیشبینی کنیم که حتی خودمان ندانیم که چه اتفاقی خواهد افتاد.
تنها راه ترک فهرست اجتماعی دوری از کسانی است که ما را خوب میشناسند. پس از مدتی، دیوارهای ذهنی که ما را به دام انداختهاند کمی کوتاهتر شده و شروع به تسلیم شدن میکنند. این زمانی است که بهترین فرصتها برای تغییر ظهور مییابند و میتوانیم کنترل دنیایمان را به دست بگیریم.
" اگر بتوانیم به ورای ادراکات برویم و با درک خالص روبرو شویم بدون هیچ قضاوتی، خیال دنیای اشیا فرو می ریزد. به جای آن انرژی را همانگونه که در دنیا جاری است میبینیم. تحت چنین شرایطی زنجیر افکار دیگران دیگر هیچ تاثیری بر ما ندارد و مجبور نیستیم چیزی باشیم یا کاری انجام دهیم. پی از آن احساسات ما هیچ محدودیتی ندارد. این یعنی «دیدن».
آن را بیشتر توضیح داد:
"هدف ساحران شکستن ادراک اجتماعی تثبیت شده و دیدن مستقیم انرژی است. دیدن تجربه ادراکی کلی است.
"دیدن یک روند عملی است که تاثیرات آنی بر زندگیمان دارد. چشمگیرترین بخش ان این است که ساحران یاد میگیرند زمان را ببینند، به عنوان چیزی دارای بعد. " ادامه داد که انرژی در دنیا به صورت لایهای توزیع شده است. تمام موجودات هوشمند به یکی از این لایهها تعلق دارند.
"عشق معمولی در نهایت به بدهکاری تبدیل میشود، هنگامی که دیگران از ما عشق را مطالبه میکنند دقت مشابهی را به ما دارند. این موضوعی تعیین کننده است که نیاز به کار بسیار زیادی دارد، اما نیاز دارد که از نخستین لحظه شروع کرد، زیرا قرار گرفتن در یک گروه ساحران نمیتواند به عنوان یک بهانه برای کاستیهای روابط جنسی قلمداد شود. اگر این نتوانیم این موضوع را کنیم، همانطور که انسانهای معمولی نتوانستهاند، شانس ما برای پیشروی در مسیر مبارزان بسیار اندک خواهد بود.
ساحران راههای زیادی برای تصحیح یک کارآموز دارند. برخی هیچ ملاحظه اخلاقی ندارند و شاگرد را در یک عذاب واقعی قرار میدهند، آنقدر به نقاط ضعفش ضربه میزنند تا اینکه معالجه شود یا اینکه بشکند. دیگران مانند معلم من بینهایت نسبت به این نکته حساساند و ترجیح میدهند با انرژی درونی با آن کار کنند به این طریق که کارآموز را نسبت به خودش آگاه ساخته و او را مجبور به واکنش میکنند. هر روش دیگری قانونی خواهد بود مشروط بر اینکه نتایج مطلوب را بدست دهد.
"برای مثال ناوال خولیان تاثیر عجیب و توانایی خارقالعادهای داشت که آنچه میخواهد بشود، بهخاطر این نبود که او بازیگر بود، او در اصل خودش را دگرگون میشاخت، با تغییر پیوندگاهش به نقطهای که یک حیوان یا شخص دیگری باشد. یکی از اشکال مورد علاقه او شکل زن بود. زمانی در شکل یک دختر زیبا، کارآموزش دون خوان را فریفته بود که در آن زمان 20 ساله بود و مانند یک گاو نر آتشین مزاج بود. هنگامی که هر دو در رختخواب قرار گرفتند، او پیوندگاهش را به نقطه دائمی برد و دوباره یک مرد شد که باعث شد مرد جوان وحشتزده از اتاق خارج شود.
" با ذهنیتی که دونخوان در ان زمان داشت، ضربه خسارتبار بود. رفتار کلیشهای او ویران شد و تبدیل به یک جک مضحک اما موثر شد. با یک ضربه، طبیعت او را نسبت به اولین زنی که با او روبرو شده بود عوض کرد.
" دون خوان هیچگاه آموزکارش را به خاطر آن جک فراموش نکرد، اما به مرور زمان، او یاد گرفت که چطور به داستان بخندد.
در این لحظه، کارلوس اجازه داد که سوالاتی پرسیده شود.
یکی از حاظران در مورد تجرد از او پرسید که آیا برای ساحران ضروری است، یا خیر و مزیت آن چیست.
پاسخ داد که:
بدون بررسی باید گفت که ساحران مخالف هیچ چیزی نیستند. آنها دیدند که هر چیزی به ترکیببندی ارثی انرژی وابسته است. هستند کسانی که با انرژی کافی برای برقراری روابط عاشقانه در هر روز زاده شدهاند، درصورتیکه دیگران حتی انرژی کافی برای استمنما ندارند. برخی بوسیله انضباط تمامیت درخشندگیشان را بازمییابند و دیگران ناکامل میمیرند. تمام این فاکتورها رفتار ساحران را در برابر سکس تعدیل و تعیین میکنند.
" چیزی که ساحران را مشخص میکند،سرپیچی آنان از قربانی فرمان تولید مثل جمعی است، و توانایی پذیرش مسولیت در قبال انرژیشان است. هیچ یک از آنها نمیتواند در دام هیچ رابطه جنسی بیافتند. آنها آزادند، آنها هر لحظه را بر اساس آنچه اقتدار مشخص میکند میگذرانند. برای داشتن چنین دیدگاهی، آنها هشیاری و اعتدالی را پرورش میدهند که انسان معمولی آن را نمیشناسد.
توضیح داد که در کل بینندگان جدید تجرد و خودکفایی را ترجیح میدهند، زیرا آنان نسبت به انرژیشان حریص هستند و ترجیح میدهند آن را به توسعه آگاهیشان تقدیم کنند. آنها دنیاهایی را در سفرشان به بینهایت مشاهده خواهند کرد که تمام موضوعات دیگر را در برابر آن کمرنگ و بیجذابیت جلوه خواهد داد، حتی عمل جنسی.
"دون خوان گفت که عشق ورزی برای کسانی است که دلبستگی(attachment) ندارند.
در پاسخ به پرسش دیگری گفت که هیچ چیزی مانند روابط جنسی نیست. .......
دیدن آن به شکل عمومی یک دام است، زیرا ما را وادار میکند که از مسوولیتپذیریمان بکاهیم و برای خودمان این توجیح را بیاوریم که هر کس دیگری مانند ما است. مانند مرگ و تولد، تولید مثل نیز عمل شخصی است، یک هدیه که عقاب به ما داده است. چیزی که ساحران میخواهند ساده است: مسوولیتپذیری.
"جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم اجتماعی است که ما را مجبور میکند با فرمانهای بیرحمانهی حیران کنندهای موافقت کنیم. پیر میشویم، و عشق را تبدیل به یک تقلید مسخرهآمیز مضحک میکنیم. اجتماع زهکشی را به ما تحمیل میکند، رفتار از پیش تنظیم شدهای که متوقف نمیشود تا اینکه هیچ نقطه روشنی در ما باقی نماند.
"پدربزرگم تاییدی برای این موضوع است. پیرمرد عادت داشت بگوید: « تو نمیتوانی با همه آنها ارتباط برقرار کنی اما مجبوری که سعیات را بکنی! او یک پایش لب گور بود اما هنوز راه و روشی را که اجتماع به او آموخته بود ادامه میداد. او نصف عمرش را در بغل یک زن بود و نیمه دیگر را سعی در حفظ او داشت.
"سرانجام دربستر مرگ، او ناراحت شد از اینکه معشوقههایش او را برای قدرت مردانگیاش نخواستهاند بلکه برای پولش بوده است. ناله می کرد که: «او عاشق من نبوده است!» مرد احمق به این طریق مرد که داد میزد: «مامان من آمدم!»
"آیا برای درک اینکه این تمام چیزی نیست که یک انسان میتواند داشته باشد باید حتماً یک ساحر بود؟
....................................
"این قبیل آشناییهای (جنسی) وادارم کرد که در روابط عاشقانه متعادل عمل کنم. اما فشار رفتارهای کلیشهایم به قدری زیاد بود که به شیوه پیشین به روابط جنسیام ادامه دادم تا اینکه دون خوان انتخاب را به من واگذارد که: آیا آرام میگیرم یا اینکه کارآموزیم را متوقف کند.
در ادامه به پرسش پیشین چنین گفت که بهترین راه برای متوقف ساختن زهکشی انرژی که در روابط جنسی رخ میدهد، یا گرفتن این است که چگونه اشارات بزرگوارانهای داشته باشیم که در مقابل تثبیت توجه ما مقابله کرده و آن را شل میکند.
"ما زندگی را به عنوان یک هدیه دریافت کردهایم، و این حق ما است که آن را با وارستگی عالیای نمایش دهیم. ... مبارز در وضعیتی قرار دارد که عشقش را به عطوفت خالص، غیر شرطی تبدیل میکند. چه چیز عجیبی!
"بر خلاف افکار یک مرد خیابانی، طبیعت ساحران زمینی و آتشی(هوس آلود) است. اما موضوع خواست آنان جسمانی نیست. آنها چیزی را دیدند که همه چیز را به هم میچسباند، یک موج از خواست که در کیهان جاری است و نمیتواند متوقف شود زیرا اگر متوقف شود همه چیز به هیچ تبدیل میشود.
از طریق دیدنشان آنها بنیانهایشان را بر اساس آگاهی قرار داند، حالتی قدرتمند از توجه ویژه. عشق آنها واقعیتی بیش از حد قدرتمند است که درهر نفس میلرزد درهر حرکت بیان میشود و به هر کلمه معنا میبخشد..........